داریم با دوستم معادلات میخونیم :)))
باورم نمیشه
80 صفحه است ما هنوز صفحه ی 30 رو تموم نکردیم !
همش رو فهمیدم چی به چیه ! اما فقط یک هاله ای از همه راه حل ها تو ذهنمه ! یک مرور کلی لازمه تا تثبیت شه :)
از دیروز ظهر داریم میخونیم ^_^
این دوستم همیشه وقتی نمیرسید کل ی درس حفظیمونو بخونه به من میگفت شیدا تو برام توضیح بده ! چون من توانایی حفظ کردن ندارم :/ درسا رو باید بفهمم و اون مفهوم رو به ذهنم بسپرم و الا ذاتا برام حفظ سه تا جمله پشت هم هم کار سختیه
بعد خب اینجوری میشد که من درسارو براش توضیح میدادم و اونم کامل براش جا میوفتاد و گفته های منو میسپرد ذهنش و میرفتیم امتحان میدادیم :)))
حالا جامون عوض شده اون تو فرجه 50 صفحه ای خونده و الان هم داره خودش مرور میکنه هم به من یاد میده ^__^
واقعا ازش ممنونم چون یک چیزهایی رو استاد شفاهن سر کلاس گفته و منی که کلاساشو و نرفتم و یا اگه رفتم گوش ندادم در جریان نیستم :| ولی اون بوده و جزوه لش هم کامله
...
در یک اتفاق فوق نادر پدر گرامی اسم بنده رو تو یک مسابقه شرکت میده و درعین ناباوری بنده یکی از برندگان اون مسسسساااببببققققههه هستم
داستان شرکت تو مسابقه مثل تو فیلماست :| میگه چند دقیقه تا شروع قرعه کشی مونده بودگفتم بذا بزنیم بره حالا بعد جواب رو همراه با اسم و سنت برا اون تشکیلات اس ام اس کردم !!
دیروز بعد اینکه درس خوندنمون تو کتابخونه تموم شد و بلند شدیم لباس بپوشیم برگردیم خوابگاه ، نت گوشیم و روشن کردم و چند تا پی وی داشتم اولیش بابا بود ؛ همونو باز کردم دیدم نوشته اسامی برندگان مسابقه کانال ....
1. جناب آقای .... 70 ساله از کاشان
2. سرکار خانم شیدا ..... 19 ساله از ....
:|
وااااا مگه میشد؟؟؟؟ مگه داشتیییم؟؟؟؟؟
مسابقه چی آخهههه؟؟؟؟
از ذوق و خوشحالی دهنم باز مونده بود دستم و گرفته بودم جلو دهنم دوست از اون ور میز میگفت چی شده ؟؟؟؟ زل زده بودم بهش هی میگفت چی شده ؟؟؟ اومد پیشم و گوشی رو بهش نشون دادم شاخ درآورد
یک عدد خنده بلند سر دادیم اما سریع محل رو ترک کردیم نا سلامتی سالن مطالعه بود
...
دلم هانی بال میخواد :)
از وقتی اومدم نرفتم :|
اون دوستمم که باهام معادلات میخونه ساعت 4 با دوست پسرش قرار داشت و رفت !
و فعلا دو دلم که برم نرم ؟!؟!
...
نویسنده ی یکی از وبلاگ های خوبی که تا حالا خوندم یک گروهی زده و حدود 50 نفر از خواننده هاش رو اونجا اد کرده :)
منم هستم :)
ولی اکثرشون خانم های متاهلن -_- نه که حرف مشترکی نباشه هست ولی زیاد نیست ! بعد من الان یه جوریم بین اونا
یک کار باحالی که چند تاشون جمع شدن باهم دارن انجام میده رژیم با کالری شماریه !!!
یکی از اعضا که پرستار هست تو فرنگستان بهم گفت روزی 1800 تا بخور !
بعد یاد روزهایی افتادم که خونه بودم و سه تا نون خامه ای میخوردم سه تا نون خامه ای خودش 1500 تاست تقریبا -_- 1800 کجا بود آخه ! اما خب به هر حال میخوام رعایت کنم ...
نون خامه ای خوردن و اونم به این وحشتناکی که هر روز نیست بندرت پیش میاد اما خب گویا باید خیلی بندرت ها بود :| چون بعضی دوستان همون گروه یک چیزهای ترسناکی میگفتن !
به هر حال از قدیم گفتن هر چیزی کمش خوبه :)
باشد که رستگار شویم :)
...
ساعت خواب هم اتاقی ها (معماریا ) من یکی نیست هاا ... این عزیزان تا نصفه شب بیدارن و میدرسن بعد خب صبح تا ساعت 1 خوابن -_-
ی نهار میخورن باز دوباره میخوابن :/
ساعت 8 سب تازه شارژ میشن
عجبیییببه !
آخه این چه زندگیه ؟؟؟ این که شد همش خواب ؟!! ععع
از صبح با دوستم تو سالن مطالعه خوابگاه ما بودیم ، دوروبر ساعت 1 اومدم اتاق خواب بودن -_' دوباره ساعت 1.5 اومدم میگن : صبح بخیر ! میگم خیلی صبح بخیر ! بعدم قاه قاه میخندن ! خودشونم میدونن شب و روزشونو گم کردن فقط حسش نیست درستش کنن
!!الهم عجل فرجنا و این حرفا ><
...
سیمرغ طلایی آهنگ هفته اهدا میشود بع 》》》رد داده بودی از علیرضا طلیسچی :))
یادش بخیر این آهنگ بوی کار کردن روی پروژه ی نقشه برداری میده ... یادمه اون شبا هی پلی میشد :)
روز خوش :)