امروز رفتیم برداشتت :)))
هر دو جداره یکی از خیابان های شهر کلا برداشت شد !
(برداشت یعنی : اطلاعات مورد نیاز یادداشت شد تا روی نقشه مورد نظر پیاده شه )
از شمالی یا جنوبی بودن خونه ها تا ارتفاع کنسول ها و بالکن ها از سطح زمین !
از تعداد درخت های رو به روی خونه ها تا عرض جوی آب !
:))
پروسه از ساعت 10/5 صبح شروع و تا 6 عصر ادامه داشت :))
اون وسط هم ی سر رفتیم ی فست فودی خوب و دنج و نهار زدیم !!! دوبل برگر اون فست فودی رو سفارش دادیم و ب واقع خفه شدم و نفسش رو هم نتونستم بخورم !
قبلش هم سزار زده بودیم و دگ نور علی نور شده بود ! بچه ها خوردن من چون خودم با کاهو های سزار هلاک کرده بودم جا نبود :) البته که سزار دلچسب تره ^______^
علاوه بر برداشت های معمولیمون ، با ماشین از هر دو جداره خیابون فیلم برداری کردیم که ی وقت اگه بعد ا لازم باشه اطلاعاتمون رو کامل کنیم دگ لازم نباشه حضوری بیایم !
+ دوتا از هم گروهی هامون مشغول عکس برداری پانوراما از جداره یک خیابون بودند، که گویا از اداره آگاهی عکاسی کردن و حالا غیرقانونی و جرم بوده و اومدن و به شکل بدی اینارو برده بودن داخل اداره :||
بندگان خدا با گریه به ما زنگ زدن که ما رو گرفتن و ما نمیتونیم بیایم پیشتون ! هممون ترسیدیم ....
اما باباش رفته بود کلانتری و بیخیالشون شده بودن !! البته باید کلی کاغذ بازی و نامه و این ها از اداره ببرن !!
...
اوه اوه اوه .... دو دست لباس نشسته داشتم که از موقع امتانا نتونسته بودم بشورمشون !!
امشب شستمشون :))
حقیقت اینه که دگ آنقدری وقت واسه شست و شو و رفت و روب وسیله هام نمیذارم!! دلیلی نمیبینم و تو اون لحظه اگه کار مهم تری باشه قطعا اونو انجام میدم :)))
منی که امکان نداشت بلافاصله بعد چای لیوانم رو نشسته بذارم، الان مهم نیست! شاید ی روز از روش بگذره و نشورم و بمونه هر وقت زمانش ر وداشتم^ _^
...
دیروز تولد هم اتاقی بود ...
خیلی شیک و ساده مراسم کیک خورون کادو باز کردن داشتیم و تمام!!
...
نمیخوام از گند هم گروهی های نقشه برداریم بنویسم ...
بقدری از دستشون عصبانی هستم که میخوام برم بگم استاد دگ خسته شدم ! اما متاسفانه احمق نیستم و میخوام که فقط این چند روزه رو تحمل کنم تا همه چی تموم شه !!!
...
امروز این خیابونی که داشتیم برداشت میکردیم از اون خیابونای بالا شهر اینجا بود ! ی سری مغازه های لوکس و ژیگول داشت !
یکی از مغازه ها جلو شیشه های مغازه ی مبل ساده زرشکی گذاشته بود خیلی ساده و معمولی ، من جذبش شوم و گفتم عه اینوووو ! دوستان نیز هم جذب سادگیش شدن و تحلیل ها شروع شد !!
خودم روی کاغذ قیمتش رو بلند خوندم و همه باهم گفتیم شششش و نییییییمممممم؟؟؟؟ این 6.5؟؟؟؟ چخبره؟؟؟ اه اه اه ...
و بعد راهمونو کشیدیم و رفتیم ... انگار که بد جور بهمون برخورده باشه
بعد صحبت از خونه ی رویاهامون شد و من گفتم خونه من از اوناس که انقدر خلوته صدا توش پخش میشه ! دریغ از ی مجسمه و گلدون تزئینی و ...
گفتن مبل چی ؟؟؟ خونت مبل داره؟؟؟ یا رو موکت میشینین؟؟؟
ب.ی.ش.و.را
بعدم میگفتن احتمالا اگه ازت بپرسیم شیدا نهار چی داری؟ میگی : هویج یا سیب زمینی آب پز یا نخود یا کاهو
کلا وقت نمیذاری واسه این چیزآ !!!
اتفاقن میخواستم بگم آره من از اون زن های پای گاز ایستاده و حبس کن و وقف کردن خودم واسه بچه هام نخواهم بود ... غذا پختن یا خونه تمیز کردن وظیفه من نیست ... بچه بزرگ کردن نیز
هم ! بعدم ما سرمون خیلی شلوغه و دوست داریم خونمون خلوت باشه !!!
از اوناش نباشیم که خونمون همیشه برق بزنه ... از اونا باشیم که دلی و حسی کار کنیم ....
بقول نگارا وقتی مهمون میاد میشه آت و آشغال و حل داد زیر مبل :)))
آره زیر مببببببلللللل ...
اصلا به کسی چه ^___^ هر کسی میتونه خونه اش رو طبق و الگو خودش مدیریت کنه ...
بعد حالا بچه کوچک هم که باشه ، خونه باید شهربازی و پخش وسیله های بازی باشه :))) همیشه شلوغ و پخش و پلا :))))
...
میگم چقد بده آدم گیر یک استادی مثلا استاد "عین" بیوفته !
گیر نمره ای البته !
یکی از دوستام افتاده و داره التماسش رو میکنه ! در حالی که من میدونم بی فایده است !!!
بی فاااایییدههه ...
استاد "عین" از اون مهربون هاست که یکم خود شیفتگی داره و اینکه خدا نکنه باهات بد تا کنه !!!
حالا با کلاس ما بد تا کرده !!!
من از همون اولش ازش میترسیدم و دوستش داشتم ! اون قسمت از خودش تعریف کردن هاش رو دوست ندارم !!!واقعا ...
اون خودش رو گرفتن هاش منفور ترین بعد شخصیتشه
و با اراده و جدی و دقیق بودن جذاب ترین بعد شخصیتش !!!
...دیروز زنگ زدم آران و کلی باهم صحبت کردیم ....
همیشه حس خوب بهم میده !!
شب خووششششش :)))