۳۰۶-

اوه بچه ها امروز رفتم با اون‌یارو مسئول خوابگاه صحبت کردم‌ و ازش ی نیمچه چراغ سبز گرفتم  

گفت برو آخر بهمن بیا شاید تونستم کاری بکنم !‌ اگه آنموقع برم قطعا کاری نمیکنه ... اما همین موکول کردن یعنی میشه! !!

امروز رفتم یکی از خوابگاه هایی‌که بهم‌پیشنهاد میدادن رو رفتم دیدم‌! اففففتتتتتضضضضضضاااااااااااحححححححح بود ، افتضاااااحححح! 

آسانسور نداشت ... راهروی اتاق ها پنجره رو ب بیرون نداشت ‌... منطقه اش توی مرکز شهر و ی جای چرت بود! تخت هاش انگار تخت نوزاد بود ، بس که کوچیک بود ! همین که دیدم شوک شدم :| آشپزخونه و سرویس هاش اصلا به دلم نشست ...‌ خیلی قدیمی و بد بودن!!!

فقطططط آرزو میکنم اون خوابگاهی که میخوام و بهم‌بدن ، امروزیه افتضاح بود! یکی دگ هم هست داخل محوطه دانشگاست :|  من بدم میاد محیط درس و زندگی یکی باشه ... دوست دارم فضای درست و دانشگاهم از استراحت و آسایشم جدا باشه ... اینجوری آرامش دارم ... در غیر این صورت ی استرسی همش باهام میمونه ... من اینو دوست ندارم! فقط امیدوارم جور شه ...


آنروز به دو تا از استاد هامون پی ام دادم که استاد لطفا نمراتم‌ رو نهایی کنید چون ب کارنامه و معدلم نیاز دارم ... یکیش که گفت بله حتما و اون یکی که استاد ترسیم باشه گفت باید ۲۴ از ثبت موقت بگذره تا بتونم نهاییش‌کنم ؛ گفت تو اولین فرصت این کار و برات میکنم‌! گفتم‌ مرسی و منتظرم ببینم شب که ۲۴ ساعتش میشه ، اینکارو برام میکنه یا صبح که صبح ی پرینت‌بگیرم و برم پیش اون یارو !!

...

رفتم ی دکتر عمومی ...

دکتر که چ عرض کنم؟؟!!!! -____- از من پرسید آمپول میزنی؟؟؟  یعنی چی ؟؟ من بگم آره یا نه تو نسخه ات عوض میشه ؟؟؟!!!

اعتمادم‌و زیر سوال برد ! در جواب بهش گفتم اگه‌لازم باشه میزنم ، اونم برام‌نوشت !‌رفتم اتق تزریقات و آمپول رو دادم اما بعدش گفتم نه نمیخوام نزن! و نذاشتم خانومه بزنه ... و اومدم بیرون!

نمیخوام‌ الکی دستمالی بشم ... از کجا معلوم اون آمپوله ضرر نداشت ؟!! این دکتره هم‌عمومی بود و البته چیزی حالیش‌نبود که اگه بود با نطر خودم برام‌نسخه نمیپیچید!اینجوری خیال خودم راحتره تا موعد ۴ اسفند اون متخصص فرا برسه و برم پیش اون !! بهش گفتم عکس نمیخواد؟؟  گفت نه ! ی کوچولو دست زد پشتم گفت هیچی نیست ! واقعا بخاطر اون سوالش دگ نتونستم بهش اعتماد کنم !! پماد داد و ی استامینوفن -_- همونا رو مصرف میکنم :))


ولی واقعا اون آدم سابق نیستم بدنم سر این بیخوابی های لعنتی خیلی ضعیف شده ... سرم گیج میره و حس میکنم الانه که تعادلم و از دست بدم ... ب دکتر گفتم : گفتم بیشتر استراحت کن ، خوب غذا بخور .‌. ورزشو کارهای سنگین  رو هم‌ فعلا فراموش کن ! 

همین کارو میکنم :)


کاش خوابگاهم درست شه با خیال راحت استراحت کنم :(

بهش امیدوارم شمام دعا کنید !!!


... 


شبخووووشششش *____*

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد