306-

همون یارو که دیروز بهم گفت برو آخر بهمن بیا شاید تونستم کاری برات بکنم امروز بهم میگه نمیتونم و اصلا امکانش نیست!

 ازش متنفرم ولی کارم دستش گیره و الا انقد میزدمش تا بمیره ... کل دانشجو های دانشگاه رو سرکار گذاشته! آنقدر ریلکس صحبت میکنه که میخوای خفه اش کنی ... 

کارم دستش گیره و الا حتما صندلی کناریش میکوبیدم‌تو سرش ! احمق!


بازم‌شنبه میرم‌! باید کارمو راه بندازن !

چطور کسایی که پارتی دارن رو رو هوا قبول میکنن ، باید کارمنم راه بندازن! 

برگشته میگه عذر میخوام‌خانوم واقعا عذر میخوام از محضرتون ؛ پسرا اونجا نشسته بودن و الا کنترلم و از دست داده بودم و هر آن ممکن بود بگم بوقق‌ کردی وظیفه اته باید بدی !!! تخت های خالی و انبار میکنین واسه کی ؟؟؟ واسه عزیزهای زهرماریتون؟؟ نتونن بخورن اییششااااللللهههه !

مردک‌ واسه من میره نماز! با همین نماز و ...‌مارو اسکول کردن شدیم بدبخت های الانه ...حالم ازش بهم میخوره ... ولی باهاش کار دارم‌ صبببررررر فقط!


اصلا هم عصبانی نیستم  

کلی لباس‌هم در انتظار شسته شدن نیستن‌ :/ فعلا حوصله شون رو ندارم‌...‌میرم یکم بدرازم ، بعدش برم هانی بال و دفترمم با خودم ببرم و بشینم‌برنامه بنویسم‌ :)))


فعلنات :)))

نظرات 1 + ارسال نظر
روشناا سه‌شنبه 3 اسفند 1395 ساعت 00:01

شیدا من نفهمیدم چرا میخواستی خوابگاهتو عوض کنی؟! الان اینجای جدید راحتی ب سلامتی؟ راضی هستی دیگهه

چون اونجایی که بودم ب شدددتتت کثیف بود ! حالا این فصل فصل زمستون بود و یکم از دست حشرات در امان بودیم اما روز های آخر سوسک های عزیز سر و کله شون پیدا شده بود :)
نه بچه های خوابگاه تر و تمیز بودن و نظافت و رعایت میکردن نه برای سرپرستی مهم بود!
واااای آرههههه !!! اینجا خیلی تر و تمیزه ... هم اتاقی هام هم اوکین ... از هر بابت اینجا رو بیشتر دوست دارم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد