ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
همون یارو که دیروز بهم گفت برو آخر بهمن بیا شاید تونستم کاری برات بکنم امروز بهم میگه نمیتونم و اصلا امکانش نیست!
ازش متنفرم ولی کارم دستش گیره و الا انقد میزدمش تا بمیره ... کل دانشجو های دانشگاه رو سرکار گذاشته! آنقدر ریلکس صحبت میکنه که میخوای خفه اش کنی ...
کارم دستش گیره و الا حتما صندلی کناریش میکوبیدمتو سرش ! احمق!
بازمشنبه میرم! باید کارمو راه بندازن !
چطور کسایی که پارتی دارن رو رو هوا قبول میکنن ، باید کارمنم راه بندازن!
برگشته میگه عذر میخوامخانوم واقعا عذر میخوام از محضرتون ؛ پسرا اونجا نشسته بودن و الا کنترلم و از دست داده بودم و هر آن ممکن بود بگم بوقق کردی وظیفه اته باید بدی !!! تخت های خالی و انبار میکنین واسه کی ؟؟؟ واسه عزیزهای زهرماریتون؟؟ نتونن بخورن اییششااااللللهههه !
مردک واسه من میره نماز! با همین نماز و ...مارو اسکول کردن شدیم بدبخت های الانه ...حالم ازش بهم میخوره ... ولی باهاش کار دارم صبببررررر فقط!
اصلا هم عصبانی نیستم
کلی لباسهم در انتظار شسته شدن نیستن :/ فعلا حوصله شون رو ندارم...میرم یکم بدرازم ، بعدش برم هانی بال و دفترمم با خودم ببرم و بشینمبرنامه بنویسم :)))
فعلنات :)))
شیدا من نفهمیدم چرا میخواستی خوابگاهتو عوض کنی؟!
الان اینجای جدید راحتی ب سلامتی؟ راضی هستی دیگهه
چون اونجایی که بودم ب شدددتتت کثیف بود ! حالا این فصل فصل زمستون بود و یکم از دست حشرات در امان بودیم اما روز های آخر سوسک های عزیز سر و کله شون پیدا شده بود :)
نه بچه های خوابگاه تر و تمیز بودن و نظافت و رعایت میکردن نه برای سرپرستی مهم بود!
واااای آرههههه !!! اینجا خیلی تر و تمیزه ... هم اتاقی هام هم اوکین ... از هر بابت اینجا رو بیشتر دوست دارم